هفته نگار شهریور 1
92/6/2 تا 92/6/8
دخترم زلال باش!
مهم نیست که قطره باشی یا دریای بیکران، زلال که باشی آسمان در تو پیداست!!
سلام عزیز دل مادر
دخترم قشنگم ببخشید که مامان ذوق هنریش و طبع نوشتاریش کور شده و نمی تونه حسشو شو زیبا بیان کنه
ولی با همین زبان قاصر برایت از روزهای خوشی که در کنار هم می گذاریم می نویسم
این هفته ، هفته شلوغی داشتیم شنبه اش که عروسی علیرضا پسر خاله بابایی بود که شما ماشالا کلی تیپ زدی و مثل خانم خانما رفتین عروسی
دخترم عاشق جاهای شلوغ هستی و ساکت و آروم دور و برت رو وارسی میکنی، غریبی هم نمی کنی و بغل همه میری


92/6/2 تا 92/6/8
دخترم زلال باش!
مهم نیست که قطره باشی یا دریای بیکران، زلال که باشی آسمان در تو پیداست!!
سلام عزیز دل مادر
دخترم قشنگم ببخشید که مامان ذوق هنریش و طبع نوشتاریش کور شده و نمی تونه حسشو شو زیبا بیان کنه
ولی با همین زبان قاصر برایت از روزهای خوشی که در کنار هم می گذاریم می نویسم
این هفته ، هفته شلوغی داشتیم شنبه اش که عروسی علیرضا پسر خاله بابایی بود که شما ماشالا کلی تیپ زدی و مثل خانم خانما رفتین عروسی
دخترم عاشق جاهای شلوغ هستی و ساکت و آروم دور و برت رو وارسی میکنی، غریبی هم نمی کنی و بغل همه میری


مامان فدات شه
یکشنبه بابایی رفته بود دنبال کارهای بیمه و چون طول کشیده بود دیگه سر کار نرفت ، بعدش فرصت کرده بود رفته بود بازار موبایل و برا مامان یه گوشی پیشرفته (Xperia P) خریده بود
از وقتی که بابایی گوشی رو برام خریده کارم شده شب و روز از شما فیلم وعکس گرفتن
چهارشنبه شب رفتیم خونه عمو حسام و خاله شکوفه ، شما یه لباس خوشمل مهمانی پوشیده بودین واونجا کلی با کیانمهر بازی کردیم
شما کلی برا همه ما خندیدین و ذوق کردین
ولی زود خسته شدین و لباست و عوض کردم


اینم عکس شما و آقا کیانمهر
پننجشنبه صبح مامان و بابا شما رو بردند بهداشت تا قد ووزنتون رو کنترل کنند
قربونش بشم همه چیزش روی نمودار منحنی بود و کاملا سالم بودین
طبق ترازوی بهداشت 92/3/30 وزن 3600 قد 52
92/4/9 وزن 3900 قد 55
92/4/30 وزن 4400 قد ..
92/6/7 وزن 5500 قد 62
عصر همون روز کلی حوصله مون سر رفته بود و هیچکی نبود بریم پیشش ، تصمیم گرفتیم که خونواده کوچیک سه نفرمون تنهایی بریم دَدَر دودور ، بعد هم رفتیم رستوران ماهیخوران
چون اونجا شلوغ بود نشد ازتون عکس بگیریم
0
از اون شب قرار شد شما تو اتاق خودتو بخوابین ولی مامان تا مدتی تو اتاق شما می خوابه
اولین شبی که تو اتاق خودت خوابیدی شب سختی بود البته بیشتر برای من ، چون هر شب تا صبح چشم که باز میکردم صورت ماه شما جلوی چشمم بود


جمعه صبح با بابایی رفتیم بهار و برای شما یه شلوار لی خیلی خوشمل خریدیم با پستونکو شیشه شیر چون مامام در یک اقدام فراموشکارانه یادش میره وسایل شما روی گاز در حال جوشیدن هستن و همش میسوزه
بعد هم برای ناهار رفتیم خونه مامانی ، عمو حامد و سعیده جون و کنجد تو شکمشونم اونجا بودند که جاتون خالی کله پاچه خوردیم
غروب هم با خاله شکوفه اینا قرار داشتیم شما و کیانمهر رو ببریم پارک ، هوا خیلی عالی بود و به سمت هوای پاییزی میره ، بعد از یه پیاده روی عالی رفتیم سید مهدی تا حلیم بخوریم ، توی راه یه بارون زیبا که به زیبایی خودت بود شروع شد و لذت اون شب و برامون چند برابر کرد


هفته نگار شهریور 1
